در حالی که برخی نمایندگان مجلس در ماههای گذشته با نطقهای تند و مصاحبههای پرحاشیه، از عملکرد هلدینگ خلیج فارس انتقاد میکردند، حالا به نظر میرسد دیگر نه خبری از پیگیری هست، نه اثری از دغدغههای آن روزها. این سکوت چه معنایی دارد؟
در ماههای گذشته، علی خضریان و امیرحسین ثابتی، دو تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، از جمله منتقدان سرسخت عملکرد هلدینگ خلیج فارس بودند. انتقاداتی که گاه در قالب نطقهای صحن علنی و گاه در رسانهها با لحنی تند و صریح بیان میشد و حتی تا سطح طرح سؤالات نظارتی و درخواست بررسیهای قضایی پیش رفت.
اما اینک، سکوتی معنادار جای آن هجمههای کلامی را گرفته است. نه خبری از تذکر جدید هست، نه پیگیری در کمیسیونهای تخصصی، و نه حتی گفتوگوی رسانهای در این باره. همین تغییر فاز ناگهانی این پرسش را در ذهن افکار عمومی ایجاد کرده است که آیا آن انتقادات صرفاً واکنشی مقطعی بوده؟ یا اینکه گزارشها و اطلاعاتی که مبنای آن مواضع قرار گرفته بود، اکنون دیگر اعتباری ندارد؟ یا شاید هم، پیگیری این موضوع دیگر در اولویت سیاسی برخی نمایندگان نیست.
برخی تحلیلگران معتقدند این رفتار دوگانه نشانهای از ضعف در نهادینهسازی نظارت مستمر است؛ جایی که مسائل کلان اقتصادی گاه به سوژههای یکبار مصرف در منازعات سیاسی تبدیل میشوند. نکته نگرانکننده آن است که طرح موضوعات مهم در قالب نطقهای بیندستور یا مصاحبههای پرسروصدا، گاه بیش از آنکه ناشی از یک دغدغه عمیق مدیریتی باشد، به ابزاری برای موجسازی رسانهای و تثبیت موقعیت سیاسی در مقاطع خاص تبدیل میشود.
در چنین فضایی، آنچه در یک دوره «نماد فساد ساختاری» خوانده میشود، ممکن است در دورهای دیگر بیسرانجام به فراموشی سپرده شود. این چرخه، نهتنها اثربخشی ابزارهای نظارتی را تضعیف میکند، بلکه اعتماد عمومی به صداقت رفتارهای سیاسی و سلامت نظارت را نیز با آسیب جدی مواجه میسازد.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا منتقدان دیروز متوجه خطای تحلیلی خود شدهاند و اکنون ترجیح میدهند آن را نادیده بگیرند؟ یا اساساً آن پرونده هیچگاه از سطح شعار فراتر نرفت؟ این پرسش، نه تنها برای فهم رفتار گذشته، بلکه برای قضاوت درباره اعتبار ادعاهای آینده نیز اهمیت دارد
