اقتصاد جهانی در برابر بحرانهای بزرگی مانند تغییرات اقلیمی، نابرابریهای اجتماعی و بیثباتی مالی قرار دارد؛ بحرانهایی که نشان میدهند نظام اقتصادی کنونی نیازمند دگرگونی عمیق است. برای این تحول، باید از نگاه صرفاً سودمحور و رشد بیپایان فاصله گرفت و به ارتباط تنگاتنگ میان جامعه، طبیعت و رفاه انسان توجه کرد. این نگاه تازه، بر پایهٔ تفکر سیستمی و چندرشتهای بنا میشود که پویاییهای زیستمحیطی و اجتماعی را در کنار هم میبیند.
اصول چنین رویکردی را میتوان در سه دسته جای داد. نخست، اصول کلی مانند درهمتنیدگی انسان و طبیعت و درک پیچیدگی روابط اقتصادی و اجتماعی. دوم، اصول بومشناختی که بر محدودیتهای رشد، ارزش سرمایهٔ طبیعی و طراحی احیاکنندهٔ نظامهای اقتصادی تأکید دارند. سوم، اصول اجتماعی و سیاسی که به عدالت، برابری، مشارکت جمعی و بازنگری در دیدگاههای فردگرایانه دربارهٔ رفاه و پیشرفت توجه میکنند.
اجرای این اصول آسان نیست؛ زیرا با منافع تثبیتشده، الگوهای فکری قدیمی و کمبود قدرت گفتوگو و همکاری روبهرو است. با این حال، پذیرش آنها میتواند زمینهساز اقتصادی نوین شود که در آن رفاه انسان و پایداری زمین در کنار هم رشد کنند و آیندهای متوازنتر برای همه رقم بخورد.
