امضای توافقنامه میان هلدینگ تاپیکو و شرکتهای زیرمجموعه، در نگاه اول اقدامی مدرن و همسو با ادبیات مدیریت عملکرد به نظر میرسد؛ اما با نگاهی دقیقتر، این پرسش جدی مطرح میشود که آیا هلدینگ، بهعنوان شرکت بالاسری، اساساً نیازمند «توافق» با شرکتهای تحت مالکیت خود است؟
در ساختار کلاسیک هلدینگی، رابطه میان شرکت مادر و شرکتهای تابعه بر پایه اختیار، حاکمیت شرکتی و اعمال دستورالعملهای راهبردی تعریف میشود. هلدینگ سیاستگذار است و شرکتهای زیرمجموعه مجری. در چنین مدلی، ابزارهایی مانند بودجه، انتصاب مدیران، برنامههای عملیاتی و نظام ارزیابی، جای «توافقنامه» را میگیرند.
از این منظر، امضای توافقنامه با شرکتهای تابعه میتواند این شائبه را ایجاد کند که یا اقتدار مدیریتی هلدینگ تضعیف شده و برای الزام مدیران ناچار به سندسازی شده است، یا در گذشته، دستورالعملها ضمانت اجرایی نداشتهاند و اکنون تلاش میشود با امضای رسمی، مسئولیتها از حالت کلی و مبهم خارج شود.
البته میتوان این اقدام را نشانهای از حرکت به سمت مدیریت مبتنی بر عملکرد و شفافیت نیز دانست؛ بهویژه در مجموعهای بورسی که پاسخگویی به سهامداران و نهادهای نظارتی اهمیت بالایی دارد. اما این رویکرد تنها زمانی قابل دفاع است که توافقنامهها جایگزین ضعف حکمرانی نباشند، بلکه مکمل یک نظام تصمیمگیری مقتدر و شفاف شوند.
در نهایت، سؤال اصلی همچنان پابرجاست: آیا توافقنامههای اخیر نتیجه بلوغ مدیریتی و انضباط سازمانیاند، یا تلاشی برای جبران کاستیهایی که سالها با دستورالعملهای بیاثر پنهان ماندهاند؟
پاسخ به این سؤال را نه در متن توافقنامهها، بلکه باید در نتایج عملی، بهبود عملکرد و میزان پاسخگویی مدیران در ماههای آینده جستوجو کرد.
