نگاه انتقادی به اقتصاد ریاضی نشان میدهد که بسیاری از اختلافها در سیاستگذاری اقتصادی فقط به تفاوت دادهها یا ارزشها مربوط نمیشود بلکه از پیشفرضهای پنهان در مدلهای تحلیلی ناشی است؛ گویی نتیجه سیاستی گاه پیش از حل معادلات، در دل همان معادلات تعیین شده است. مدلهای ریاضی با سادهسازی واقعیت، اقتصاد را در قالب ساختارهای خاصی نمایش میدهند که برخی نتایج را برجسته و برخی دیگر را حذف میکنند. بنابراین انتخاب یک مدل، تصمیمی خنثی و صرفاً فنی نیست بلکه میتواند از همان ابتدا مسیر تحلیل و نوع توصیههای سیاستی را شکل دهد.
از این دیدگاه، بسیاری از مناقشات اقتصادی مانند بحث درباره نقش دولت یا کارکرد بازارها، بیش از آن که ناشی از خطاهای محاسباتی باشند، بازتاب تفاوت در چارچوبهای نظریاند. اختلاف نظرها اغلب به مبانیای بازمیگردند که هر مدل بر آنها استوار است. شفافسازی این فرضها و محدودیتها میتواند به درک دقیقتر نتایج اقتصادی و گفتوگویی سازندهتر در سیاستگذاری کمک کند.
