اقتصاد ریاضی انتقادی میکوشد تا پایههای نظری مدلهای اقتصادی را از دیدگاه منطق و فلسفه علم بازنگری کند. در این نگاه، بسیاری از اختلافها در سیاستگذاری اقتصادی نه بهدلیل دادهها یا اهداف متفاوت، بلکه بهخاطر پیشفرضهای پنهان ریاضی و منطقی در مدلهاست. بنابراین، بهجای اصلاح نتایج، باید زبان و ساختار مدلسازی را بازطراحی کرد تا با واقعیتهای انسانی و نهادی هماهنگتر شود.
در این رویکرد، منطق صوری و نظریه مدلها بهعنوان ابزارهایی برای آشکار کردن محدودیتهای چارچوبهای نئوکلاسیکی بهکار میروند؛ چارچوبهایی که بر مفاهیمی مانند تعادل، عقلانیت کامل و کارایی بازار استوارند. بررسی این مفاهیم در سطح مدلمحور نشان میدهد که بسیاری از منازعات میان مکاتب اقتصادی – از کینزی تا پولگرایی – در حقیقت ریشه در تفاوتهای ساختاری مدلها دارند، نه صرفاً در تفسیر دادههای تجربی.
نتیجه این دیدگاه آن است که سیاست اقتصادی نباید تنها به مدلهای کمی تکیه کند، بلکه باید ارتباط میان منطق نظری و بستر اجتماعی تصمیمها را نیز در نظر گیرد. چنین نگاهی، اقتصاد را از علم پیشبینی به علمی برای فهم و تبیین روابط انسانی در قالبی ریاضی تبدیل میکند.
